به گزارش روابط عمومی انجمن تولیدکنندگان و فناوران صنعتی ساختمان؛ فرض کنید یک پروژه چند ده هکتاری ساخته شده، ساختمانها بالا رفتهاند، خیابانها و فضاهای عمومی شکل گرفتهاند و سرمایهگذار هم به سود خود رسیده است. حالا یک سؤال باقی میماند: چه کسی مسئول چیزی است که ساخته شده؟
در نگاه معمول به ساختوساز، پاسخ چندان پیچیده نیست؛ پروژه تمام میشود و سازنده سراغ پروژه بعدی میرود. اما اگر قرار باشد یک محله، یک شهر جدید یا یک منطقه بزرگ توسعه پیدا کند، ماجرا فرق میکند. کیفیت خیابانها، فضای عمومی، خدمات، دسترسیها و حتی ارزش اقتصادی زمین، سالها بعد از پایان عملیات ساختمانی هم به تصمیمهایی وابسته است که امروز گرفته میشوند. اینجاست که مفهوم «کلان توسعهگری» وارد میشود؛ مفهومی که میگوید توسعه یک زمین بزرگ را نمیتوان با منطق ساخت یک ساختمان یا حتی چند پروژه ساختمانی اداره کرد.
کتاب «کلان توسعهگری؛ چارچوب نظری، بررسی الگوهای موفق، سازوکار بومیسازی» نوشته سعید غفوری و یونس چنگلوایی دقیقاً از همین نقطه شروع میکند؛ از جایی که «ساختوساز» دیگر تمام ماجرا نیست و توسعه به یک مسئله بلندمدت، چندلایه و میانرشتهای تبدیل میشود.
در این نگاه، کلان توسعهگر قرار نیست فقط چند ساختمان بسازد. او باید برای زمینی با مقیاس بزرگ و افقی گاه ۱۰ تا ۳۰ ساله، همزمان به اقتصاد، زیرساخت، طراحی، تأمین مالی، فناوری، مدیریت ریسک و حکمرانی فکر کند. مهمتر اینکه با پایان ساختوساز، نقش او لزوماً تمام نمیشود. توسعهگر باید نسبت به ارزشی که در آن محدوده ایجاد شده، مسئولیت بلندمدت داشته باشد. اما چنین توسعهای یک پیشنیاز مهم دارد: «نهاد مناسب».
کتاب در توضیح چارچوب نظری خود به دیدگاه داگلاس نورث، اقتصاددان برنده نوبل، تکیه میکند؛ اینکه عملکرد اقتصادی فقط به میزان منابع موجود وابسته نیست و نهادها تعیین میکنند این منابع چگونه به نتیجه برسند. به زبان ساده، زمین، پول، نیروی انسانی و فناوری، بدون سازوکار نهادی مناسب لزوماً به توسعه منجر نمیشوند. بر همین اساس، نویسندگان چهار پایه را برای کلان توسعهگری مطرح میکنند: حکمرانی چندسطحی و نهادسازی، سازوکار اقتصادی، استفاده از داده و فناوری و انعطافپذیری فضایی و زمانی. چهار مؤلفهای که قرار است به جای نگاه پروژهای، یک سیستم یکپارچه برای توسعه ایجاد کنند.
کتاب بعد از این بحث نظری، سراغ تجربههای جهانی میرود؛ تجربههایی که همه موفق نیستند. نمونههایی از توسعههای شهری و منطقهای در کشورهای مختلف، از جمله لوسیل قطر، بررسی میشوند تا روشن شود ترکیب سرمایه، مدیریت ریسک، حضور دولت و بخش خصوصی و کیفیت حکمرانی چگونه میتواند نتیجه یک پروژه بزرگ را تغییر دهد. در مقابل، پروژههایی هم بررسی میشوند که وابستگی شدید به منابع دولتی یا فاصله گرفتن از واقعیتهای بازار، آنها را با مشکل مواجه کرده است. این مقایسه برای ایران یک سؤال جدی ایجاد میکند: آیا میتوان چنین مدلهایی را عیناً وارد کشور کرد؟
پاسخ کتاب منفی است. بخش سوم به همین مسئله اختصاص دارد؛ «بومیسازی کلان توسعهگری». نویسندگان معتقدند الگوی توسعه را نمیتوان از کشوری به کشور دیگر کپی کرد. ساختار حقوقی، اقتصاد، فرهنگ، نهادهای عمومی و خصوصی و حتی ویژگیهای فضایی هر کشور، مدل خاص خود را طلب میکند. و درست همینجا بحث از نظریه فاصله میگیرد و به یک پیشنهاد مشخص میرسد: «صندوق تیس».
این صندوق در کتاب بهعنوان یک مدل مالی و نهادی برای کلان توسعهگری پیشنهاد شده است؛ مدلی که تلاش میکند بخشی از خلأ میان دولت، سرمایهگذاران خصوصی و منابع مردمی را پر کند. ایده اصلی، ایجاد نوعی «سرمایه صبور» است؛ سرمایهای که قرار نیست با منطق سود کوتاهمدت وارد پروژههای بزرگ شود و با اولین نوسان بازار خارج شود.
در طراحی صندوق، تقسیم ریسک میان بازیگران مختلف اهمیت زیادی دارد. دولت قرار نیست تمام بار مالی پروژه را بر دوش بکشد و بخش خصوصی هم صرفاً پیمانکار پروژه نباشد. در کنار این، نویسندگان از سازوکارهایی مانند توزیع مرحلهای سود، حاکمیت شرکتی چندلایه، سهام ممتاز برای شرکتهای استانی سهام عدالت و بندی برای تداوم تعهدات دولت صحبت میکنند. یکی از ایدههای متفاوت صندوق تیس، اتصال منابع استانهای غیرساحلی به پروژههای توسعهای ساحلی است؛ مدلی که در صورت تحقق، قرار است جریان سرمایه را از محدوده جغرافیایی پروژه فراتر ببرد و میان مناطق مختلف کشور ارتباط مالی ایجاد کند.
در نهایت، کتاب یک مدل ثابت برای یک پروژه خاص پیشنهاد نمیکند. ایده این است که صندوق و سازوکار کلان توسعهگری، یک «هسته» ثابت داشته باشد و در اطراف آن، متناسب با شرایط هر استان و هر پروژه تغییراتی ایجاد شود. شاید مهمترین حرف کتاب هم همین باشد: «توسعه بزرگمقیاس را نمیتوان فقط با بزرگتر کردن پروژههای ساختمانی ایجاد کرد». وقتی پروژه به اندازهای بزرگ میشود که پای چندین نهاد، میلیاردها تومان سرمایه، دهها هکتار زمین و چند دهه آینده یک منطقه در میان است، دیگر مسئله فقط «ساختن» نیست؛ مسئله، ساختن نهادی است که بتواند این همه سرمایه، ریسک و منافع را در یک مسیر مشترک نگه دارد.
کتاب «کلان توسعهگری» تلاش میکند برای همین مسئله، هم یک چارچوب نظری ارائه کند، هم از تجربههای جهانی درس بگیرد و هم در نهایت، یک مدل بومی را روی میز بگذارد.





